شمس الدين محمد كوسج
130
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
يكى گرد پيدا شد از سيستان * از آن مرز گردان زاولستان « 1 » چو نزديك آمد به دو نيم شد « 2 » * دل پهلوانان پر از بيم شد « 3 » يكى لشكر از گرد آمد برون * چو شيران چنگال شسته به خون همه نيزهداران دستان سام * فرامرز در پيش گردان سام « 4 » يكى شيرپيكر درفش از برش * به گردون گردان رسيده سرش همى رفت بر سان ارغندهشير * خود و « 5 » نامداران زاول « 6 » دلير چو آمد به نزديك رستم فراز * پياده شد از اسب و بردش نماز به كش كرده دست و سر « 7 » افكنده پست * ستاده به پا نزد « 8 » خسروپرست برآشفت رستم به آواز گفت * كه با تو همانا خرد نيست جفت سپهدار تركان ز چنگت « 9 » بجست * برآورده نامت همه كرد پست نگفتم تو را من كه هشيار باش * ز دشمن سرت را نگهدار باش نبايد كه اين نامور نرهشير * گريزد ز چنگال مرد دلير ندانستى « 10 » او را نگه داشتن * خود و نامداران آن انجمن سر نامور بود در دست « 11 » تو * به حلقش درون مانده بد شست « 12 » تو همى تازد اكنون ز زندان « 13 » به دشت * تو گفتى ز ما باد بر وى گذشت « 14 » ( ؟ ) نيايد همى مرغ رفته به دام * چنين گفت ما را سپهدار سام جهانجوى برزو برين پهن دشت * به پيش وى اكنون كه يا رد گذشت « 15 »
--> ( 1 ) . ن : كابلستان . ( 2 ) . ن : گشت . ( 3 ) . ن : گشت . ( 4 ) . ن : بنهاد گام . ( 5 ) . ك : چو دو . ( 6 ) . ن : زابل . ( 7 ) . ن : بر . ( 8 ) . ن : مرد . ( 9 ) . ن : بندت . ( 10 ) . ك : ندانست . ( 11 ) . ن : بند . ( 12 ) . ك : شصت ؛ ن : به نزديك خويشان و پيوند . ( 13 ) . م : كنون چون رها گشت آمد ؛ متن : ك ، ن ، پ . ( 14 ) . ن ، پ ، م : چو باد بهارى ( م : خزانى ) به ما برگذشت ( م : به صحرا گذشت ) . ( 15 ) . ن : وزين نامدارانش در دل بگشت ( ! ) .